قوطی ( غ ؟ ت ؟ )
راستش … خوب .. هر کس یه چیزیه واسه خودش ! چه جوری بگم ؟ مثلا مهران مدیری و گلزار و … ! “شهرت” ان !
یا … مثلا مایکل شوماخر ! یه عالم رتبه ی 1 “اتومبیل رانی”!! e !
یا … ممممم .. چه می دونم ، مثلا این آقاهه کلی پول e ! اون یکی رتبه ی 3 ی کنکور e !
خوب ؟ این آدما هر کدوم یه چیز ان !

یه قسمتی از این کارتونه ( ماداگاسکار ) بود ! همه خوابیدن ، بعد یهو این شیره تحریک میشه … گورخره رو مثه یه استیک می بینه ! بعد میاد گازش بگیره ، یهو همه از خواب می پرن !
- ممم … تو داشتی چیکار می کردی ؟
- اِ اِ اِ ! داشتم راه راهاتو می شمردم ! 20 تا راه E سیاه داری ، 21 راه سفید ! پس تو یه گورخر سفیدی با راههای سیاه !
بعد سری خودشو به خواب زد و تو یه ثانیه خور و پف کرد !
.
..
…
….
…..
خوب ؟ بعد من فقط یه قوطی ام ! (شایدم غ یا ت ) ! با یه عالم کاغذ که توشه !
یه قوطی e زرد ، با مربع های آبی و نوشته های سیاه و سفید و بوی “…” و یه عالم نوشته و 6 تا تیله و … مممم … همینا دیگه
من هیچی نمیشم ( هیچ پُخی ! ) . هر کاریم کنی ، آخرش یه قوطی ام ، فقط شاید نوشته هام زیاد شه ! ( نوشته های توم )
پی اس : گرچه در خیلی از مواقع مچ بند هم میشم !
از یه مچ بند نایک سفید با آرم نقره یی گرفته ! تا یه مچ بند آبی با راه های سیاه ، یا یه مچ بند e بندیه پر پری که باید تهشو گره زد و هر بار یکمش پاره میشه ! یا حتی یه مچ بند سواچ ( بیژو ) !
ویراست 2 : البته خودم هیجوخت این تیکه ی “ماداگاسکار” رو ندیدم !
ویراست 3 : این غوله هست از تو این قوریه علائدین درمیان ؟ مثلا من از تو قوطی در میام 1000 سال دیگه ! :دی
آوریل 7, 2008
رساله ای در مدح قوطی
برخی بر این عقیده اند که بشکه ارجحیت دارد بر قوطی، یا مثلا رئیس جمهوری اشرف است بر رفتگری. این گونه قرارداد کرده اند که دیپلمه ها وقتی آبدارچی لیسانسه ها می شوند و لیسانسه ها وقتی حمالی دکترها را می کنند یعنی موجودات پست تری هستند. و اینکه بعضی ها پخ محسوب می شوند و دیگران هیچ پخی نیستند. و معلمین گرامی وقتی شاگردها را با لگد از کلاس بیرون می اندازند از این رو محق اند که دانش آموز سگ معلم هم نیست (که البته نیست). در ادامه این تز، گروهی پیدا می شوند و دم از برابری حقوق می کنند. به این صورت که پرولتاریا محق است به خانواده بورژوا تجاوز کند تا جایی که بورژوا از صحنه تاریخ حذف شود. و پافشاری می کنند بر این که این نه به عنوان حق، بلکه به عنوان یم واقعت تاریخی کتمان ناپذیر است و حتی وظیفه ایست تاریخی بر گرده پرولتاریا و خردا پرولتاریا. بعد هم یک گروه روشنفکر که با تجاوز به خانواده ها در ملاء عام میانه خوبی ندارند و معمولا خودشان بورژوا هستند می آیند و می گویند که اساسا “حقوق مدنی” اینها باید با هم برابر باشد و همه آزادند و اینها.
وقتی ژرف تر به ماجرا نگاه می کنیم همه این ها را در چهارچوبی می یابیم با نام روابط انسانی. یعنی اول از همه اینها همه انسان اند. و بقیه این ها همه قرارداد. کسی نمی تواند ادعا کند که یک قرارداد درست است یا غلط. در قرار داد چیزی که مهم است پذیرش است نه درست و غلط بودن. و وقتی یک قرارداد پذیرفته شد دیگر مهم نیست که درست است یا غلط. برای اینکه کسی بتواند یک قرارداد را بپذیرد اول باید “کسی” باشد. یعنی اول باید خودش را به عنوان آدم قبول کند و بعد یک قراردادی را بپذیرد. ممکن هم هست که نپذیرد. یعنی منکر همه این قراردادهای موجود شود. و اینها اصلا مهم نیست اگر شرط اول را، یعنی بودن را، داشته باشد. وقتی کسی نباشد اینکه فلان قرارداد را پذیرفته یا نپذیرفته یا پذیرفتانده شده دیگر اصلا اهمیتی ندارد.
وقتی باشد، از آنجا که همه تعاریف ارحخیت و شرافت و … از قراردادها هستند و از آنجا که می تواند قراردادها را نپذیرد، دیگر فرقی نمی کند که قوطی باشد یا بشکه و یا اینکه طبق فلان قرارداد پخی باشد یا نباشد. همه اینها در دهان مردمانی معنا ئیدا خواهد کرد که پیرو قراردادها هستند و وقتی کسی باشد و بگوید “لعنت به فلان قرارداد” یعنی “لعنت به همه کسانی که این قرارداد را پذیرفته اند”. البته این حرف خیلی سنگین است و خیلی ها فقط ادعایش را می کنند و در عمل مثل سگ کاسه لیس قراردادها و مردمان قراردادها می شوند. و تکرار این نکته خالی از لطف نخواهد بود که همه این حرفها در صورتی واقعیت می یابند که کسی باشد. چه قوطب و چه بشکه. خالا این مسئله که چطور می توان بود بدوم اینکه دیگران را به رسمیت شناخت و به رسمیت شناخته شد خودش خیلی مسئله است و حتی ممکن است از نظر خیلی ها ممکن نباشد. نگارنده هماکنون قانع شد که ممکن نیست! ولی باز ممکن است که قرارداد دیگری را شناخت و به عنوان قرارداد شناخته شد بدون اینکه پذیرشی صورت گرفته باشد (این شاید مسئله را حل کند).
از این همه گفتار (!) می توان نتیجه گیری کرد که قوطی بودن به صرف بودن خیلی خوب است، در صورتی که حداقل خود قوطی از قوطی بودن رضایت داشته باشد و این هیچ ربطی با سایرین ندارد. اما رضایت از پوشش داده شدن همه توانایی ها سرچشمه می گیرد. یعنی اگر یم قوطی حس کند که “می تواند” بشکه باشد فارق از اینکه دیگران پخی محسوبش بکنند یا نه رضایتمند نخواهد بود. این را سایرین ممکن است حس کنند و یا پیشنهاد دهند، ولی کسی جدای از قوطی هیچ گاه این را نخواهد دانست.
mobarake !
مثلا یک نفر هم آقای “ویندوز 95″ ه !
? DoeZ everyone have a different take
منم کیقبم!
من یه نفرومیشناختم که اول قوطی بود ، یه مدت با ترکا نشست و برخواست کرد وتبدیل شد به گوتی ! الان یکی از فوتبالیستایه خیلی مطرحه !
فقط یادم نمیاد قوطیه راهراه بود یا قوطیه خالخالی
در ضمن یکی از تیله هاتو رومیزت جا گذاشتی !!!
نه خالخالی بود نه راه راه، سیفید بود!
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهی نانی نانی
این نکتهی رمز اگر بدانی دانی
هر چیزی که در جستن آنی آنی
[...] قوطی ( غ ؟ ت ؟ ( [...]